تبليغاتX
::.ترانه های زخمی من.::

::.ترانه های زخمی من.::

سلام...

اسم مریم رو دوست دارم - مریم جدا از این که اسم قشنگیه اسم شاعرانه ای هم هست و خیلی از شاعرها توی غزل یا ترانه و در کل هر شعر عاشقانه ای از اسم مریم استفاده میکنند...

البته شاعرها - نه من!!!

همیشه برای من و برای تولد یک ترانه یک ماجرا و یک اتفاق خاص بهترین بهانه بوده...درسته که این اتفاق همیشگی نبوده...ولی خب چه میشه کرد که در اکثر مواقع بوده...

نمیشه گفت یک شنبه برای من یک روز خاص بود...بهتره بگم یک شنبه برای من یک روز معمولی نبود...

در این روز غیر معمولی و بعد از شنیدن و دیدن یک سری اتفاق و ماجراهای خاص که نه برای من بلکه برای یکی از دوستانم رخ داد که من هم ناخواسته تا حدی وارد این داستان شدم احساس کردم که حرفهایی هست برای گفتن...

اینبار به جای برداشتن قلم و کاغذ برای دومین بار متوالی گوشی موبایل رو برداشتم و شروع کردم به تایپ کردن...یه چیزی حول و حوش دو ساعت طول کشید و بعد از چند بار دوره کردن و برطرف کردن اشکالات موجود در حد و توان همون دو ساعت و ادنی به صورت اس ام اس برای همون دوست نازنین و چند نفر دیگه از دوستان ارسال کردم...

شاید از دید حرفه ای خیلی صورت خوشی نداشته باشه که تنها بعد از گذشت چند ساعت از تولد یک ترانه بیام و اون رو توی وبلاگ بنویسم...

ولی بیشتر از اینکه به حرفه ای بودن فکر کنم و منطقی تصمیم بگیرم مثل گذشته باز هم - و باز هم چوب احساساتم رو میخورم و احساسی تصمیم میگیرم...

پس شما هم احساسات قشنگتون رو همراه کنید با احساسات زخمی من تا همراه هم شریک لحظه های ناب ترانه باشیم ...

.

.

.

همبغض بارونی ِ خسته ی من   مریم گل ِ ساقه شکسته ی من

تکیده و شکسته - بی صدایی   بگو تو این آوار ِ درد کجایی؟؟؟

مریم ! عروس هر ترانه ی من   همنفس آه ِ شبانه ی من

به هر کی دل بستم ببین چه ساده   تنها گذاشت منو تو بهتِ جاده

حالا که سرنوشت واسه م نوشته   مثل یه قانون ولی نانوشته

هر کسی که پا تو دلم میذاره   آخر یه روز اشکمو در میاره

هر کی میگه دوسِت دارم دروغه   ببین سر ِ رابطه ها شلوغه ـــ

میگن سر هم و کلاه بذاریم   اینجا من و تو دیگه جا نداریم

مریم نگو دنیا اداره ای نیست   عشقا همه عشق ِ اجاره ای نیست

نگو هنوز میشه نفس کشید و   عاشق شد و اول خط رسید و ـــ

میشه هنوز دنیا رو آبی کشید؟!   تو آسمون رفت و به خورشید رسید ؟!

نگو که دست ِ بی ریا هنوز هست   میشه هنوز که عاشقونه دل بست !

اینروزا وقتی که به هم رسیدن   آخر ِ کار مُد شده دل بریدن...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 3:20 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |


سلام...

پارسال بود...چه ماهی ـ دقیق خاطرم نیست...ترانه ای داشتم که شروعش با همین دو بیت اول این ترانه بود...

سینا همیشه به این ترانه گیر میداد...که این دو بیت اولش شاهکاره...ولی باقیش با دو بیت اول همخوانی نداره...همجنس نیستند...تا حدی بهش حق میدادم...چون اونجوری که خودم هم میخواستم نشده بود...

همیشه این دو بیت رو زمزمه میکرد و با هر بار زمزمه صحبت دوباره نوشتن ترانه رو هم در گوش من زمزمه میکرد...

تا اینکه...

همون اتفاق تلخ ولی چه ساده افتاد...

یه روز تنها توی دفتر شرکت نشسته بودم...

دمق و بی حوصله...

ولی سرشار از حس ترانه...

دوست داشتم کاری بشه مث کارای اردلان سرفراز...

در عین ساده گویی مخاطب رو سخت تحت تاثیر قرار بده...

این رو هم میدونم که قسمت اعظم این اتفاق بعد از اجرای ترانه میفته...

ولی من که نمیخواستم شرمنده ی رسالت ترانه باشم...

پس ترانه اینطوری شد:

...

تو كه ساده نیستی اما  این منم ساده ی ساده

تو رو تا اینجا رسوندم  با همین پای پیاده

واسه ی گذشتن از من  عشق تو بال و پرم شد

سر كوچه راه تردید  یاد تو همسفرم شد

مونده بودم تو دوراهی  بی نفس بودم و خسته

یه طرف گریز ِ از تو   یه طرف پلی شكسته

رفتم و رفتم و رفتم   یه نفس تا ته جاده

به سراب تو رسیدم   با همین پای پیاده

كو‌؟ كجاس دستای گرمت؟  پس چی شد اون همه خوبی؟

یه طرف نقش سراب و   یه طرف اون پل چوبی

پلی كه مثل من از تو   از تن خاطره كم شد

تو هجوم تلخ یادت   زانوهاش شكست و خم شد

حالا که فهمیدم اینجا   پا گذاشتم تو تباهی

وقتی تو نگاه جاده   راه و رفتم اشتباهی

تو که ساده نیستی اما  منم این ساده ی ساده

تو رو تا اینجا رسوندم   با همین پای پیاده...

جواد رحیمی

.

.

.

این هم یه ترانه از اردلان عزیز...

 

من خراب دل خویشم ، نه خراب کس دیگر این منم ، این که گشودست به من تیغه خنجر

دشمنم نیست منم ، این که تبر می زند از خشم  تا که از ریشه بیفتم به یکی ضربه دیگر

این همان لحظه تلخ است که به صحرا بزند عقل  عشق چون جغد کشد پر، روی ویرانه باور
 
***

ناجوانمردترین همسفری ای من عاشق !  هیچ راه سفری را نرساندیم به آخر

هر مصیبت که شد آغاز تو مرا بردی از آن راه تو به هر در زدی انگشت و گذشتم من ازآن در
 
***

تو تن خویش به هر زخم ، سپردی و گذشتی  خون من شعر شد و شعر چکید از دل دفتر

تو تن آلوده هر درد ، چه بی درد ز حالی  من بی درد به درد تو فتادم به بستر

آه ای دشمن من ! خسته از این جنگ و گریزم  پیر شدم ، خسته شدم ، از من ویران شده بگذر
 
اردلان سرفراز

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 0:47 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس!

آخر این شب سربی
قصه ی روشن فرداس!

جواد رحیمی_گنبد کاوس


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

مناسبتهای ویژه
داریوش اقبالی
فرید زلاند
بابک بیات
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384



پیوندها

دکتر علی شریعتی
احمد شاملو
ایرج جنتی عطایی
حسین پناهی
اردلان سرفراز
انجمن ادبي حافظ گنبد كاوس
محسن حیدریان فرد
مختار رنجيده
عباس عابدینی زارع
سید مهدی موسوی
سید مسعود حسینی
علي قزلسفلو
پریسا غضنفری
فرزانه شیدا
منا جانمحمدیان
محمد ممقانی
حیدر شرف نهال
حامد مختاری
الناز اسفند فرد
آتوسا حصارکی
بابک صحرایی
حمید رضا میرزایی
سید جواد طباطبایی
هادی خشایی
علي كمارجي نژاد
کیوان براهنگ
هستي حكيميان
مسعود عباسی
علي اكبر آغاسيان
وجيهه ابراهيم نژاد
سحر محتشم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin