![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
نگاه کن به آینه به حسرتِ یه لقمه نون
به دستهایِ زخمی و به پاهایِ نیمه جون
نگاه کن به طفلِ غم که قد کشید به آسمون
نگاه کن به اشکِ من چکیده شد به رنگِ خون
نگاه کن به رویِ ماه به این ستاره مردگی
به حسرتِ نگاه من به خواب خوبِ بچگی
نگاه کن به بودنم به فصل زردِ مردنم
به تیرگیِ رنگ شب به مرگ دلسپردنم
نگاه کن به آینه به گر یه ی شبونه ام
برای گفتنِ نگاه فقط تویی بهونه ام
<< عروسک ذغال فروش>>
آهای آهای باشین به هوش آی بچه های بازیگوش امشب میخواد مهمون بیاد عروسک ذغال فروش
میخواد بیاد پیشِ شما شیطونِ زشتِ ناقلا باز دوباره سیاه کنه پا بذاره روی دلا
فرقی براش نمی کنه عروسکِ قصهْ ما نمیشنوه نمی بینه خنده و گریه های ما
عروسکای کاغذی که از کتابا اومدن سیاهکاری کارشونِ با بوق و کرنا اومدن
آی بچه ها آی بچه ها صورتا رو آب بزنین رو بکنین به آینه سری به مهتاب بزنین
باشه همش به یادمون نیگا کنیم به آسمون خدا رو فریاد بزنیم شیطون نیاد تو کارمون
ترانه سرا: جواد رحیمی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
تجسم کن منو در ماتم ِمن نگاهی کن به بغض آخر من
تجسم کن که غم بیتوته کرده میون درگه دردآورِ من
تجسم کن که بعد از رفتن تو چی اومد بر منو بر باور من
تجسم کن که من تنهای تنهام لگد مالِ تنِ بی یاور من
تجسم کن تجسم کن تجسم رسیده لحظه ی مرگ آور من
ترانه سرا:جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|