![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
اندیشه در همسایگی خدا تن عطشناک دریای بیداری گناه آلود من... در حسرت جرعه ای خواب! جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه دیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته میدارد، چنین آشفته بازاری..."شهیار"
بی تو خاموشی جانکاه است و بیراهه ی شب چشمان توست که سوسو میزند در جاده ی خاکستری ذهن می روم نه!می دوم!؟ هر چه رسیدن نزدیک می شود،به نرسیدن می رسم آری،چراغ مرده است... جواد رحیمی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|