![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
صدا...
صدایی در گوش زمان می پیچد -:((خدا نزدیک است)) همراه ثانیه ها رسیده ام به دریایی که موجهایش به شعر آمده اند -:((خدا همین جاست)) تن به آب می زنم و غرق می شوم... جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
میهمانی بی کسی...
آجرها شعر تنهایی را زمزمه می کنند میان ساختمان های کلنگی رقص سایه ی درختان بید روی سنگفرشی که یخ حرفهای پدر بزرگ همیشه روی آن آب می شد...! یادش بخیر... _:((خفاشانند که روز به شهرتان می زنند وقتی که ماهیان از تشنگی دریا جان می کنند جایی که گرگهای مرده هم برایت زوزه می کشند آن روز تو مانده اي و وسوسه ي بيدار كردن خدا)) جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
سا عتمو کوک می کنم میرم سراغ عاشقی
شاید باهاش حرف بزنم حتی واسه دقایقی
تو لحظه ها پرسه زنون میرم به خوابِ خوبِ تو ثانیه رو قسم میدم که وایسه و نره جلو
تو رو تو خوابم میدیدم رد میشدی از آسمون مثِ یه رویا ماهکم میومدی قدم زنون
کاشکی تا اوج اون چشات فرصتِ پرواز و بدی با خنده ای جوابِ این مرد غزلباز و بدی
صدای ساعت در اومد بازم جوابم و نداد لحظه ی بیداری شد و کِی بشه باز خوابم بیاد
جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|