![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
در گورستانی خاکستری!
به خاک سپردمت... بختکِ نگاهت عذابی! شاید! چه دیر کُشتَمت... جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
محراب
علی هست! عدالت مُرد... جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
((تو نمی دانی و من دوستت دارم))
وقتی... لالایی شیطان آدمک را در جنون گهواره به بلوغ می رساند! عقربه ای لرزان ساعت را به سکون می کشاند! حلقه ای بنفش از سکوت گلوی فریاد را سخت می فشارد! صدایی مرده... -:((تو نمی دانی و من دوستت دارم)) جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|