![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
وزُ وز مگس ها
به روی جسدی پوسیده آشفته می کند روحم را- وقتی برای فاتحه می آیم به لنجنزار خودم... من! قبل تر ها! خودم را کشته ام... جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|