![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
قدم بزن رو پلک من ، شاعرشب ستاره پوش! توشبنمای چشم من، حریرمهتابی بپوش! روبرگ خشکیده ی تن، پاکی نابِ شبنمی! نطفه ی هربیت غزل ، جنس مسیح مریمی! توغربتِ بغض صدا ، منتظرم تا که بیای ، با اسم شب غریبه ام ، وقتی به خوابم نمیای! بذار که هرم نفست ، گرمی عاشقونه شه ، «غزل بگو به سادگی» ، که سادگیت بهونه شه! نذار که بازنده بشم ، تواین قمار لحظه ها! بیا که تنها نمونم ، تو گیج و ویج پرسه ها! وقتی که ماه وآسمون ،اسم تو رو داد میزنن! ترانه های نیمه جون ، دوری تو فریاد میزنن ، بیا و رواجاق شب ، کاسه ی خورشید و بگیر! بارونی شو تا در بیاد ، گلبوسه از دل کویر! تو قحطی نور وهوا ، بوی خدا میده تنت! میشه پناه خسته گیم ، آغوش گرم پیرهنت! ازمردن دقیقه هام ، با توهراسی ندارم! روزخم تلخ وسینه سوز، دستاتومرهم میذارم! با تودیگه برنده ام ، تواین قمار لحظه ها! راه وبه من نشون بده ، توگیج و ویج پرسه ها! جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|