![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
یه محله ی قدیمی همه خونه ها کلنگی
ساعت تحویل سال و بوی آدمای رنگی توی کوچه های خاکی بازیای بچه گونه عیدی پدر بزرگ و خنده های بی بهونه ماهی تنگ بلوری سمنو سنجد و سرکه <<آینه و شمع و گلابپاش >>سیب و سیر و آب و سکه غروبا وقتی که خورشید نم نمک رنگش و میباخت ستاره رو بغض مهتاب ماه تو ابرا خونه میساخت حالا که صدای عشقه رنگ گریه ی تو و من ترس رفتن یه عذابه تو هراس تلخ موندن وقتی تو سینه نشسته قلبایی از جنس آهن وقتی از تموم دنیا سهممون شده ندیدن چی بگم؟ حالا که اینجا - ساعتا نفس بریده ن آدما حریص فتح روزای به شب رسیده ن اگه از همه بریدیم اگه تو خاطره موندیم اگه سفره ی دلارو تو سیاهیا کشوندیم میشه با عطر یه بوسه تازه شیم از نو بباریم میتونیم حتی شقایق واسه دستامون بکاریم حالاکه صدای عشقه رنگ گریه ی تو ومن ترس رفتن یه عذابه تو هراس تلخ موندن سلام... شاید دور از ذهن باشه! ولی امیدوارم سال نو سالی باشه سرشار از دوست داشتن همدیگه... سرشار از عشق اما نه همرنگ گریه... سالی که نه رفتنش عذاب باشه نه موندنش هراس... سال نو مبارک...جواد رحیمی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|