![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
سلام... اصولا آدمی نیستم اهل نون قرض دادن و گرفتن از دیگران و یا بهتر بگم در حد این کارها!!! اما برای من نه سید دیگرانِ و نه این کار برای اون قرض گرفتن!!! نمی دونم برای این کار زوده یا دیر؟ رفاقت من و سید مسعود برمیگرده به حدود ۱۳-۱۲ سال پیش، ازسال اول دبیرستان تا حالا،و شروعش از کلاسی بود که طبق معمول شاگرد زرنگهایی مثل مسعود جلو مینشستند و تنبلایی مثل من آخر...و اون بنده ی خدا ساعت امتحانات برای تقلب کردن من میومد عقب مینشست ... و البته این جریان یکطرفه نبود...به طور مثال موقع مسابقات فوتبال دهه ی فجر و ۱۳ آبان منم قید بقیه رو می زدم و با کسانی که بویی از فوتبال نبرده بودن مثل همین سید مسعود همکاسه میشدم و نتیجه اش هم که قابل پیش بینیه...خونه آخرش نیمه نهایی بود..اونم بخاطر من!...خلاصه موندم از اون دوران بگم یا خدمت من که لطفش مثل قبل شامل حالم بودو همیشه بهم سر میزد...یا دانشگاه اون که شاهرود بود و من حداقل ماهی یکبار میرفتم دیدنش و یا زنگ زدن دوشنبه هاش به من که انجمن یادت نره ...موندم چی دیده بود توی من که اینقدرگیر میداد (و البته برای سید الان وقت نتیجه گیری)و یا سربازی رفتنش که کنارک(چابهار)بود و منم برای لرزه های خربزه ای که خورده بود با اجازه ی شما ۱۰ تا ۱۰ تا کار براش پست می کردم و سید بزرگوار نقدشون میکرد و می فرستاد برام..اگه این رفاقت ،این همه سال به نسبت سن و سال من و مسعود دوام آورده ،علتش چیزی نبوده جز معرفت این بچه...به خدا خیلی با معرفت این پسر ...من هم خراب این معرفتم...رفاقتی که بدون اغراق به برادری کشیده شده و این اتفاق کمی نیست... الانم یه چند روزی میشه که برگشته گنبد،از خدا میخوام به همه چیزای خوبی که لیاقتشون و داره برسه،و البته یه کار خوب توی گنبد که هم دیگه بر نگرده توی اون سمنان کویری و هم اینجا ما به فیض کامل برسیم...با کسب اجازه از بزرگای خودم که زحمتهام هیچ وقت براشون تمومی نداره مثل :پدرم،مختار عزیز،محسن و عباس دوست داشتنی،و حتی علی کوچولو،این کار و تقدیم میکنم به معلم ترانه هام: سید مسعود حسینی
مثلث سیاهی رو رها کن دایره شو قدَ تموم دنیا نفس بکش زاویه ها رو بشکن پاشو تمومه دیگه خواب و رویا رهاتر از پرنده ی مهاجر پر بزن و عاشقی کن دوباره آفتاب و بردار از تو قابِ ابرا غبار و پاک کن از تن ستاره کجایی هم پرسه ی شبهای من؟ ترانه هام سراغ تو میگیرن! غرورشون میشکنه وقتی نیستی واژه به واژه جون میدن میمیرن! نذار که اوج غربت قصه هام جایی واسه رسیدنِ تو باشه! نذار که بغض تلخ بی تو بودن با هجرتت بشکنه و رها شه! برای دلتنگی این رفاقت ترانه پیشکشِ ترانه هاته یه مرد با کوله باری از خاطره تا ته خط تا آخرش باهاته رفیق هم پرسه ی شبهای من ترانه هام سراغ تو میگیرن! غرورشون میشکنه وقتی نیستی واژه به واژه جون میدن میمیرن... جواد رحیمی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|