تبليغاتX
::.ترانه های زخمی من.::
چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار

سلام...

بعد از تبریک!

می خواستم از میلاد حضرت "فاطمه" بگم از روز"مادر" و یا از هفته ی "زن" !

اما شاید هیچی مثل گزیده ای از کتاب "فاطمه فاطمه است"نوشته ی دکتر شریعتی نتونه حق مطلب و در مورد این روز ادا کنه...

.

و اما:

((از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک "زن" بود، آن چنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر، خود رسم کرده بود. و او را در کوره های سختی و فقر ومبارزه  و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.

وی در همه ی ابعاد گوناگون "زن بودن" نمونه شده بود.

مظهر یک "دختر" در برابر پدرش.

مظهر یک "همسر" در برابر شویش.

مظهر یک "مادر" در برابر فرزندانش.

مظهر یک "زن مبارز و مسئول" در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وی خود یک "امام" است، یعنی یک نمومه ی مثالی، یک تیپ ایده آل برای زن، یک اسوه یک شاهد برای هر زنی که می خواهد "شدن خویش" را خود انتخاب کند.

او با طفولیت شگفتش، با مبارزه ی مدامش در دو جبهه ی داخلی و خارجی، در خانه ی پدرش، در خانه ی همسرش، در جامعه اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ می دهد.

در میان همه ی جلوه های خیره کننده ی روح بزرگ فاطمه، آنچه بیش از همه برای من شگفت انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است.

او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت، علی در او به دیده ی یک دوست، یک آشنای دردها و آرمانهای بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهایی هایش.

 این است که علی هم او را به گونه ای دیگر می نگرد و هم فرزندان او را.

پس از فاطمه علی همسرانی می گیرد و از آنان فرزندانی می یابد، اما از همان آغاز فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می کند. اینان را" بنی علی" می خواند و آنان را "بنی فاطمه".

شگفتا! در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر.

نمی دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟

خواستم از "بوسوئه" تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از "مریم" سخن می گفت.

گفت، هزار و هفتصد سال است که همه ی سخنوران عالم درباره ی مریم دادسخن داده اند.

هزار و هفتصد سال است که همه ی فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب، ارزش های مریم را بیان کرده اند.

هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ی ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.

هزار و هفتصد سال است که همه ی هنرمندان، جهره نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.

اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه ی این یک کلمه نتوانسته عظمت های مریم را باز گویند که:

" مریم مادر عیسی است".

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم، باز در ماندم:

خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم: فاطمه دختر محمد(ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم: فاطمه مادر حسنین است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم: فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، همه ی این ها هست و این همه فاطمه نیست.

                                                                       فاطمه فاطمه است.))

 

.

.

.

 تقدیم  به...

 

ترنم خوشه های یاس

لحظه ی رسیدنت

ماه را به اعتکاف میبرد!

 

آسمان هر سپیده دم

با دیدنت 

 بر صورت خود سیلی میزند!

و ابرها

به احترامت

روزه ی باران می گیرند!

 

رنگین کمان

در قبله گاه تو

رکوع می کند!

و شکوه هفت دریا می شکند با نام تو!

 

ببین بانو!

قلم در تلاقی حضورتان به سکوت رسیده ...

                                                                                    جواد رحیمی

 

===============================================

 

و اما ترانه ای تقدیمی شاید بدون مناسبت وبرای دلتنگی خیس یک نیمه شب:

.

 

دلتنگیای خیس هرشب تو   رو اشک مهتاب داره پا میگیره

یه روز تلخ تو آسمون ابری   رنگین کمون با بغض تو میمیره

 

گریه نکن همنفس ترانه   نذار که بوی غم بگیره حرفات

نگو که باورت شده تا بگی   گریه شده شکل همه خنده هات

 

پری قصه های مهربونی 

 فاصله بین من و تو یه دنیاست!

نرو تا کابوس شبونه ی درد

بمون تو متن هر چی خواب و رویاست!

 

دنبال رد پای تو میگردم   تو این شبای سرد و بی ستاره

ببین نگاه گرم و عاشق تو   داغی خورشید و واسم میاره

 

دستای بی بوسه ت و بسپار به من   بذار هم آغوش تن تو باشم

بذار تو اوج شرم گلگونه هات   نفس نفس عطر تو رو بپاشم

 

پری قصه های مهربونی 

 اگر چه  بین من و تو یه دنیاست!

نرو تا کابوس شبونه ی درد

بمون تو متن هر چی خواب و رویاست!

 

                                                                                         جواد رحیمی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط جواد رحیمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس!

آخر این شب سربی
قصه ی روشن فرداس!

جواد رحیمی_گنبد کاوس

نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1
پیوندهای روزانه
مناسبتهای ویژه
داریوش اقبالی
فرید زلاند
بابک بیات
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پیوندها
دکتر علی شریعتی
احمد شاملو
ایرج جنتی عطایی
حسین پناهی
اردلان سرفراز
انجمن ادبي حافظ گنبد كاوس
محسن حیدریان فرد
مختار رنجيده
عباس عابدینی زارع
سید مهدی موسوی
سید مسعود حسینی
علي قزلسفلو
پریسا غضنفری
فرزانه شیدا
منا جانمحمدیان
محمد ممقانی
حیدر شرف نهال
حامد مختاری
الناز اسفند فرد
آتوسا حصارکی
بابک صحرایی
حمید رضا میرزایی
سید جواد طباطبایی
هادی خشایی
علي كمارجي نژاد
کیوان براهنگ
هستي حكيميان
مسعود عباسی
علي اكبر آغاسيان
دلنوشته های زخمی من
 

 RSS

POWERED BY
Ms Quo & Gonbad Music

طراح قالب

»محمد ممقانی