تبليغاتX
::.ترانه های زخمی من.::
چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار

انتظار یکی از زیباترین و عمیق ترین جلوه های فراری و بی آرام انسان است. آدمیزاده هرچه انسان تر، چشم به راه تر می شود. این یک حقیقت زیبایی است که همواره می درخشد.
     در انتظار چه؟ که؟ هر چه، هر که، در انتظار "گودو". گودو گیست؟ چیست؟ بکیت می گوید:" اگر می دانستم، می گفتم" به هر حال یک منتظر در ادیان این موعود منتظر، روشن و مشخص است. یک منجی غیبی است و رسالتش نیز مشخص و معلوم.


   آنکه باید بیاید یک ابرمرد است

     در تشیع موعود منتظر مهدی است و آخرین امام از سلسله ی امامان اثنی عشر، فرزند امام حسن عسکری و رسالتش هم معلوم است. رسالتی را که پیامبر(ص) آغاز کرد و پس از رحلتش نگذاشتند علی (ع) و فرزندانش ادامه دهند و حکومت و امامت مردم را غصب کردند. او خواهد گرفت و ادامه خواهد داد.
     بنابراین مهدی یک امام است که برای استقرار عدل و احیای حقیقت می آید. این یک رسالت اجتماعی، سیا سی و اعتقادی و بشری است و او خود یک بشر است، اما روح منتظر انسان که همواره بی قرار غیب و فراری به ما وراء است، نمی تواند تصویر بشری و رسالت این جهانی مهدی موعود را نگاه دارد، او را و کارش را در هاله ای از ماوراء واقعیت غرقه می سازد.          

"دکتر علی شریعتی"

.

.

.

شهادت ماه در باتلاق جنون

روی خاکستر غزل

جرعه جرعه زخم پیشکش گلایه ها می کنند!

و قلاده را بر گردن ترانه محکم تر!

حنجره ای خونین

تندیس تو را سیراب می کند

و خاک تشنه را گرمتر و گرمتر!

 

دیروز تقدیرمان خوابی تلخ

و امروزمان بیداری خشم!

نگاه کن!

گلبرگهای خیس این پنجره تا سپیده بیدارند...

.

.

.

.

توی تاریکی ممتد  ای شب از چشم تو روشن

چرا از قصه بریدی؟  توی اوج خواستن من

ای گل شرم و نجابت   توی بوسه های تبدار

رفتی و تنها گذاشتی   من و با این همه دیوار

نگو با دستام غریبه   نگو تا همیشه دوری

واسه این تنِ شکسته   تپش حسِّ غروری

تو محبوبی مث طلوع خورشید

تو دلبستگی ماهی به دریا

تو رو می پرسم از ثانیه هام و

نمیرسم به تو حتی تو رویا

می خونم تو هر ترانه   میشکنم با رفتن تو

مث یه حادثه ی تلخ   میگم از کوچ تن تو

اینجا که هجوم درده   غزل آواز تو و من

"تجربه کردنِ مرگه "   حتی خواب تو ندیدن

اگه اندوه شکستن    مث گریه خوب و پاکه

بی تو ای عطر ترانه   سهم من آغوش خاکه

تو محبوبی مث طلوع خورشید

تو دلبستگی ماهی به دریا

تو رو می پرسم از ثانیه هام و

نمیرسم به تو حتی تو رویا...

                                                                                 جواد رحیمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط جواد رحیمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس!

آخر این شب سربی
قصه ی روشن فرداس!

جواد رحیمی_گنبد کاوس

نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1
پیوندهای روزانه
مناسبتهای ویژه
داریوش اقبالی
فرید زلاند
بابک بیات
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پیوندها
دکتر علی شریعتی
احمد شاملو
ایرج جنتی عطایی
حسین پناهی
اردلان سرفراز
انجمن ادبي حافظ گنبد كاوس
محسن حیدریان فرد
مختار رنجيده
عباس عابدینی زارع
سید مهدی موسوی
سید مسعود حسینی
علي قزلسفلو
پریسا غضنفری
فرزانه شیدا
منا جانمحمدیان
محمد ممقانی
حیدر شرف نهال
حامد مختاری
الناز اسفند فرد
آتوسا حصارکی
بابک صحرایی
حمید رضا میرزایی
سید جواد طباطبایی
هادی خشایی
علي كمارجي نژاد
کیوان براهنگ
هستي حكيميان
مسعود عباسی
علي اكبر آغاسيان
دلنوشته های زخمی من
 

 RSS

POWERED BY
Ms Quo & Gonbad Music

طراح قالب

»محمد ممقانی