![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
یکی بود یکی نبود اینجا تو این شهر قشنگ تو شهری که پر شده از آدمکای رنگارنگ یکی بود یکی نبود حتی خدام اینجا نبود وقتی کبودِ آسمون سقفی برای ما نبود یکی بود هیشکی نبود تا قصّه رو شروع کنه تو این شبِ بی انتها به سمتِ من طلوع کنه به سمتِ من طلوع کنه تا گریه هام تازه بشن مرثیه های بغض من با تو پر آوازه بشن تو این سکوت شیشه ای تو این شب گلایه سوز تو این مسیر ناکجا تو این سراب تا هنوز طلوع کن ای حادثه ی مشرقی خواب زمین تا قلبِ دریا نشکنه به دستِ موج شب نشین طلوع کن ای خیال سبز تا صبح پرازجوونه شه تا قصه های بدِ ما همیشه عاشقونه شه
جواد رحیمی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|