![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
آسمون محو ِ نگاتِ تو که چشمای زمینی از کدوم قصه میایی که همیشه دلنشینی . . . سلام... ترانه ی قسمت نشد و اوایل سال گذشته نوشتم و صد البته برای یک دوست که از عنوانش هم پیداست قسمت نشد و نبود که... قول داده بودم یه روزی اینجا بنویسم و حالا...
قسمت نشد ببینمت حتی تو وهم این قفس شاید نمیخواستی بشی با یه غریبه همنفس ببین که ردپای تو شعله به جون شب زده نگو که عشق من و تو باید به قصه ها بره واسه نفس کشیدنم " همین خیالتم بسه " دریا داره کم میاره پیش جنون گریه هام قسمت نبود ببینمت یه آرزو موندی برام نگو که عشق من و تو باید به قصه ها بره جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|