![]() |
![]() |
|
| چشات و از این شبونه بردار و به گریه نسپار... یه سلام تازه بنویس جای هر خدانگهدار |
|
دلتنگ تر از سایه زیر پای آدمها غمگین تر از بارون روی سقفی از رویا بی حوصله تر از باد در رخوتِ بی برگی لبریز ِ تمنایی در هجوم دلتنگی مثل یک غروبِ تلخ جمعه ای تب آلودم وقتی که تو میرفتی من پشتِ سرت بودم این منم پر از خواهش اين فاصله را بردار یا مرا رهایم کن بین این همه دیوار هر پلک خداحافظ چشم بود که تَر میشد هر لحظه بدون تو با بغض تو سر میشد التماس دستامو جاده ها نفهمیدند وقتی که تو میرفتی عاشقانه لرزیدند برگرد تماشا کن آسمان که آبی شد طعم هر نگاه من بی تو چه سرابی شد این منم پر از خواهش اين فاصله را بردار یا مرا رهایم کن بین این همه دیوار جواد رحیمی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط جواد رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو بمون که با تو بودن
حس لمس همه دنیاس! آخر این شب سربی قصه ی روشن فرداس! جواد رحیمی_گنبد کاوس |
| پیوندهای روزانه |
|
مناسبتهای ویژه داریوش اقبالی فرید زلاند بابک بیات آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|